سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

یلدا مبارک

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد. عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری مسعودم یلدای خوشی را برایت آرزو می کنم . . . ...
30 آذر 1390

یلدا

سلام عشق مامانی. دردت به جونم میدونی چقد می خوامت؟؟؟ فد یه عالم اندازه بهشت. الهی فدات شم. یلدات مبارک گلم. امشب شب تولد ننه سرماست. این اولین یلدا مامانی و بابایی است. ایشالا سال اینده می ایی میبینی چقد خوش میگذره. هندونه یه عالمه میوه اجیل  شیرینی. اما باید قول بدی زیاده روی نکنی. فدات بشم مامانی. امشب قراره با بچه ها بریم حافظیه. فکر کنم خوش بگذره.جا شما و بابایی  خالی. دوستتون دارم. ایشالا به زودی تا اخر عمرمون 3 تایی کنار هم همه شادیامون رو جشن میگیریم. مسعود جونم دوست دارم . یلدات مبارک. منو ببخش امروز ناراحتت کردم. با تمام وجود میپرستمت عزیزم.  اینم یه هندونه خوشمزه برای عزیز دلم....
30 آذر 1390

روزهای اخر ترم

سلام عزیزتر از جونم. سلام نفس مامانی. سلام عمرم. معذرت مامانم دیر به دیر میام. عرصه درس و مشق بر مامانی و بابایی تنگ شده. اخر ترم شده و مامانی و باباییت حسابی در گیر درسا هستند. مامانم امروز اخرین امتحان میانترم این مقطع رو دادم. ایشالا روزی بیاد امتحان میانترم اخر مقطع بعدی رو بدم. دوست دارم مامانم. واسه بابایی هم دعا کن ایشالا سمینار فرداش خوب خوب بده. مسعود جونم خدا به همرات.
29 آذر 1390

خاطره

سلام عزیز دلم. الهی مامانی فدات بشه. دردت به جونم مامان. مامان امشب حال و هوای عجیبی دارم. خیلی دلم میخواست بابایی کنارم بود. امشب بابایی اولین اهنگ دوران اشناییمون برام فرستاد. خیلی خیلی سوپرایز شدم. تمام خاطرات اون روزا برام زنده شد. یاد اولین روزی که با بابایی رفتیم پارک لاله. خیلی خوش گذشت. بابایی صبر کرد کلاسمون که تموم شد منو رسوند خوابگاه. رفتم لباسامو عوض کردم و با بابایی زدیم بیرون. خاطره انگیز ترین روز زندگیمون بود. الهی فدات شم بابایی. بابایی اون کافه ای که اولین بار با هم رفتیم یادته؟؟ یادته چقد بهم خندیدی؟؟؟ گفتی نسرینم اینجا کجاست؟؟ :) اما غذاش خوشمزه بود مسودم. یادته اونروز عصر تو پارک؟ اون نیمکت یادته؟ نیمکتی که ...
26 آذر 1390

پند زندگی

سلام مامانم. سلام عزیز بهشتی من که داری از اون بالا بالاها نگام میکنی. مامانی نمیدونم چرا بعضی از ادمها تا به جایی میرسه و اصطلاحا یکیشون دو تا میشه خودشون رو گم میکنن. به قولی جوگیر میشن. اخه مگه چه خبره؟ اخه مگه این دنیا چه قدر ارزش داره که یکی بخواد دل یکی دیگه رو بشکنه یا خودشو برتر ببینه؟؟ مگه گذشته و زندگی خودشون یادشون میره که حالا با رسیدن به یک موقعیت کاذب فک میکنن دنیا به کامشونه.دلم میسوزه واسه ادمهایی که 4 تا ادم چاپلوس دور وبرشونو گرفته و از اینکه تعریف و تمجیدهای کاذب تحویلشون میدن راضین. دوست انست که بگریاند. دوست اونه که همه جوره بتونی روش حساب کنی. نه اونی که تا وقتی کار دستت داره رنگ و ریا تحویلت بده بعدم که کارش تموم شه ...
24 آذر 1390

بدون عنوان

سلام عزیز دل مامانی. معذرت این مدت نبودم عزیزم. اخه مامانی امتحان داره. برام دعا کن مامانم.
22 آذر 1390

باید خون گریست خدای من

خدایا باید خون گریست به این روزگار.به حال فرزندانمان خدااااااااااااا. امروز صحنه ای تو خیابون دیدیم که با تمام وجود تنم لرزید. ...
8 آذر 1390

بوی محرم

سلام مامان گلم. سلام عزیزتر از جونم. امروز روز اول محرم بود. این اولین محرم من و بابایی هست. دوست داشتم اولین محرم باباییت کنارم بود. اما خوشحالم که امام رضا طلبیدتش و در جوار حرم اقاست. خوش به سعادتش مامان. خیلی دلم میخواست اول محرم سفره حضرت رقیه بدم. اما نشد. ایشالا نذر میکنم واسه صحیح و سالم اومدن شما عزیز دلم و اینکه زود زود خدا شما رو بهمون بده اولین محرمت سفره بدم. دعا میکنم به حق این محرم خدا شما و نسلت رو هم مثل بابایی عزیز از محبان اهل بیت و از صالحان خوب خدا قرار بده. بابایی ارادت خاصی به اقا امام حسین دارند. و دوست داشتن اسم شما رو اگه ایشالا پسر بودی حسین بزارند یا ابوالفضل. به امید خدا ایشالا هر چی خیر تو...
7 آذر 1390

باز این چه شورش است

امشب یاد مادر بزرگ پدریم افتادم. خدا رحمتش کنه. یه دل داشت به وسعت دریا. هر سال این ماه میرفتیم خونش و همه با هم میرفتیم امامزاده . همیشه صدای این نوحه تو گوشم بود . از بچگی عاشقش بودم. یاد اون گنجشک گوشه امامزاده که لای پرده ها گیر کرده بود به خیر. یاد اون دیگ های بزرگ نذری . یاد اون همه عشق و ارادت و مستی . یاد سینه و زنجیر هیئت بخیر. خدا همشون رو رحمت کنه. باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهماست گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر...
7 آذر 1390

خاطره روز برفی

سالم مامان دلم . صبح بابایی زنگ زد گفت اونجا کلی برف اومده.خوش به حالشون:) ما که از بی برفی یادمون رفته چیه. عزیز دلم ایشالا وقتی اومدی 3 تایی با بابایی میریم سیرچ. کلی برف بازی میکنیم. بابایی یادته سال پیش رفتیم سیرچ ؟ دو تا ساندویچ استیک تپل با کلی مخلفات. چقد مزه داد بابایی. یادته چقد سرد بود؟ شما همش مواظب من بودی و من عین بچه ها میدویدم تو برفا. و شما همش نگران بودی من چیزیم بشه. بعد هم 2 تا نوشابه خنک خنک خوردیم و رسما ادم برفی شدیم. یادش بخیر بابایی. عاشقتم بابایی. هوا سـرد اسـت و بـرف آهـسـتـه بـارد  ز ابـری سـاکـت و خـاکـسـتـری رنگ  زمـیـن را بارش مـثـقـال ، مـثـقـال فرسـتد پوشــش فرس...
5 آذر 1390